شهـــدا بودند...هستند....خواهند بود...!

شلمچـــــ ه

فکــــــ ه

هویــــــــزه

طلائیـــــــ ه و...


همه دلتنگــــ خنده های بچه ها عملیات  شده است ...

دلتنگــــ ساده بودنشان...

دلتنگــــ خاکـــی بودنشان...

دلتنگــــ مناجات های شبانه و گریه های از ته دلشان...

دلتنگــــ تواضع و فروتنی اشان...

دلتنگــــ زیارت عاشورا در غروب های زیبای جبـــهـــ ه...

و...

چقـــدر دلتنگـــ است...

امـــــا ای کــــاش ایــــــن زمانه ما را تــــغییر ندهد ...

تا اخلاص در  تمام زندگـــــیمان مــــــوج زند...

و نـــفرت از گنـــــاه کردن را روز به روز بیشتر ســراغمان را گیرد...


و اما...

خاکــــ حسرت می خورد که دیگر پوتین های خاکـــی بچه ها بر رویش قدم نمی  گذارد ...!

...

آسمان دلتنگـــ هواپیماهایی است که بر  بالینش  آرام میگرفتند و با تکیه به خدا و ذکرهای کارساز با نیت قربت به سمت دشمن می شتافتند و دشمن را نابود می ساختند...

...

دریــــا ، رودخانه ها و نیزارها ،دلتنگ بچه های با صفاییست که چه با صفا با لباس قواصی یا با قایق ها با ذکر خدا و یاد صاحب الزمان دشمن را به عقب میراندند و نابود می ساختند...

...

اری تمام این زمین دلتنگـــ صفای بچه هاییست که یا به اسمان پر کشیده اند یا بر روی تخت بیمارستــــان نفس کشیدن برایــــشان سخت است...

و تمام حرفشان به خواهر ها و مادرهای ما این است که حجاب و وقار فاطمی را حفظ کنید...

تا ما سهل و اسان تر بر روی تخت بیمارستان نفس کشیم...!