یادش به خیر

وقتی  می رفتیم هر ساله شلمچه و به عشق شهدا

بر روی خاکی که هزاران چشم و استخوان و پلاک ... در آن خاکند

قدم بر می داشتیم و از اینکه شهدا جونشونو برای ماها دادن

و فدایی این آب و خاک شدن با خودمون می گفتیم شرمنده ایم از اینکه

هیچ کاری نکردیم در نبود شما...!

هیچ کاری!

بگذریم از آدمایی که با اسم شهدا و این مسائل

چه کارایی که نمی کنن...!

و اما

راه ما راه شهداست و نگاهمونم مثل اوناس

مثل چشمای زیبای حاج همت

که شبا در خونه خدا چه اشکــی می ریخت...!

مثل نگاه های مهدی باکری

که راوی می گفت :

یه رزمنده بود که هر وقت می خواست گناه کنه

میومد و صورت ماه مهدی باکری رو میدید

و دست می کشید از گناهی که می خواست

مرتکب شه

آری مقام آدمیت اونقده بالاس که می تونه

ملکوت رو مات و مبهوت خودش کنه...

....   ....   ....   ....   ....   ....   ....   ....

بعضیا میگن اینها همش حرفه ، کو تا عمل...


اما من میگم

شعـــــــار نیست

ادعــــــا نیست

حـــــرف دله....